کولیک شیرخوارگی
نفس مامان تقریبا با شروع هفته سومت بی قراری های شبانه شما شدت گرفت.گاهی انقدر گریت شدت می گرفت که همه رو نگران می کردی و هیچ جوره آروم نمی شدی. یک شب که خانه مادرجون اینا بودیم نیمه های شب شروع به گریه کردی،طوری گریه می کردی که نفست بند میومد و سیاه می شدی.زور می زدی،صورتت قرمز می شد و دست و پاهات رو تو شکمت جمع می کردی.من هم از گریه هات گریم می گرفت.تا اینکه بابایی و مادرجون شما رو بردن کلینیک پگاه و دکتر تشخیص داده بود شما دچار دل دردهای کولیکی شدی و قطره infasoothe برات تجویز کرده بود. عزیزدلم وقتی دل دردهات شروع می شد همه رو حسابی به هم می ریختی،مخصوصا من که طاقت دیدن بی تابی هات رو نداشتم.
گاهی من و بابایی شبانه شما رو می بردیم ماشین سواری،با این کار آرامش می گرفتی و گریه هات تموم می شد.چیز دیگه ای هم که باعث آرامشت می شد صدای سشوار بود!! با شنیدن صدای سشوار آروم می شدی. تو این جور مواقع بغلت می کردیم و راه می بردیمت تا آروم بشی.من برات لالایی می خوندم،بدنت رو ماساژ میدادم، گاهی بهت عرق نعنا یا گریپ میکسچر می دادیم. در آخر هم روی سینه می خوابوندیمت و شما راحت می خوابیدی.گاهی هم انقدر گریه می کردی که بی حال می شدی و خوابت می برد. بعضی شبها هم من و بابایی برات دعا می خواندیم و به آب فوت می کردیم و بهت می دادیم تا آرامش بگیری زندگی من.
پسرکم همه دکترها گفتن تا 3- 4ماهگی باید این شرایط رو تحمل کنیم و بعد از اون خود به خود خوب میشی. تو این مدت من و بابایی همه تلاشمون رو می کردیم تا در مورد کولیک نوزادان اطلاعات کسب کنیم تا بهتر بتونیم به شما و خودمون کمک کنیم.
یک شب که خانه مادرجون و پدرجون بودیم شما خیلی بی قراری می کردی.گریه هات خیلی شدید بود و آروم نمی شدی،حتی وقتی سوار ماشینت هم کردیم باز بی تابی می کردی.تا اینکه بردیمت بیمارستان مفید، دکتر یه شرح حال گرفت و گفت یه سونوگرافی برات انجام بدیم. اما اون هم گفت این دردها طبیعیه و تنها درمانش گذر زمانه!! روز بعد به همراه مادرجون و پدرجون رفتیم کلینیک پگاه و سونو رو انجام دادیم.خوشبختانه دکتر گفت هیچ مورد غیرطبیعی وجود نداره و همه چیز نرماله.خدا رو هزار بار شکر...
خیلی شب ها و روزهای سختی بود.من و بابایی از اینکه می دیدیم عزیزدلمون اینجوری گریه می کنه حسابی ناراحت بودیم و کلی اعصابمون بهم می ریخت. بعضی روزها که بابایی شب زنده داری می کرد، صبح ها دیر از خواب بلند می شد و از فرط خستگی نمی رفت دفتر.خلاصه که پسرکم همه زندگی ما شدی و آرامشت برای من و بابایی از همه چیز مهمتره.
شنبه 11/8 به همراه دایی عماد و ماهرخ جون رفتیم مطب خانم دکتر مهری نجفی ثانی، تقریبا 3ساعتی معطل شدیم تا نوبتمون شد. خانم دکتر شما رو معاینه کردن، اون روز 44روز از به دنیا اومدن شما می گذشت.وزن شما 5650g ، قد شما 58cm و اندازه دور سرت 38 بود. خانم دکتر گفتن وزن گیریت خوبه و ایشون هم مثل بقیه تشخیص کولیک شیرخوارگی دادن. ایشون گفتن از مصرف مواد غذایی مثل شیرگاو و فراورده های اون،حبوبات،کلم و کاهو،سیر و پیاز خام و پخته،دلستر،سویا،کنجد،بادمجان اجتناب کنم. حتی خوردن یک بیسکوییت که در تهیه اون شیر استفاده شده باعث میشه تا دوهفته نوزاد بی قرار باشه. برای آروم کردنت هم گفتن از حوله گرم استفاده کنم، در آغوش بگیرم و راه ببرمت و در گوشت نجوا کنم.از وسایلی مثل سشوار و جاروبرقی استفاده کنم و یا ماشین سواری کنیم. خانم دکتر گفتن می تونید قدری آب قند درست کنید و پستونک رو به اون آغشته کنید و به نوزاد بدید،گاهی این کار باعث آرامش نوزادان میشه.در مورد قطره های کولیکی هم گفتن از نظر علمی در مانی برای کولیک به اثبات نرسیده و این قطره ها فقط کمک می کنه که راحت تر عمل دفع گاز رو انجام بدی. من وبابایی قطره colicaid رو امتحان کرده بودیم و به آرامشت کمک می کرد.دکتر هم گفتن اگر اینطور هست موردی نداره استفاده کنید. ایشون توصیه کردن به جای گریپ میکسچر از عرق نعنا استفاده کنم و بعد از هر بار شیردهی 30دقیقه شما رو به حالت ایستاده در آغوش بگیرم تا باد گلوبزنی.
خیلی از دکتر نجفی خوشم اومد.به نظرم دکتر مجربی بودن و به همه سوالاتم پاسخ دادن. من و بابایی تصمیم گرفتیم از این به بعد بیاریمت پیش ایشون و برات پرونده هم تشکیل دادیم.
عزیزدل مامان امیدوارم هرچه زودتر بهبود پیدا کنی و با آرامشت به من و بابایی آرامش بدی.ان شااله


کولیک شیرخوارگی
